خرید بک لینک
گاهی فکر میکنم این خیال سرگردان تو

فقط راه افکار مرا بلد است...

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

اتوبوس در تاریکی شب,جاده ها را یکی یکی کنار میزند...داخل اتوبوس پراست ازصدای خنده و سکوت و حرف...ناگهان انگار چیزی قلب دخترک را می فشرد...انگار یک جای خالی در قلبش دوباره ناجوانمردانه خودنمایی میکند..

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

کمی برایم بخند...

می خواهم خنده هایت را قاب بگیرم ,بزنم روی دیوار اتاقم...

کمی برایم بخند...

خنده هایت دوای دردهای روزهای بعد از توست...

پس از آنکه بروی کمی برایم بخند...

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

گلایه نکن از سکوتم...از آرام بودنم...از نوشته های خاموش در دفتری که هیچکس نمیخواند...ملامتم نکن اگر مرا در مجمع شعری دیدی...و وقتی میفهمی شعر میگویم با تعجب به من خیره نشو...گمان مبرکه من احساس ندارم,

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

اگه بگن فردا عمرتون تموم میشه و کتاب زندگیتون بسته میشه,

اسم کتابتون رو چی میذارید؟

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

باید دوست داشتنت را مثل {الله اکبر}بر سر بام ها فریاد بزنم...

شاید این فریاد,در دل تو انقلابی به پا کند...

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

اشتباه می کنیم که فکر میکنیم دردها ,جسمی اند...

اشتباه میکنیم که آدم ها را می بندیم به فلان دارو و فلان قرص...

درد آدم ها از جای دیگری ست...

آدم ها "عشق"می خواهند نه قرص...

آدم ها "امید"می خواهند,"لبخند"می خواهند...

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

فکرکن یه ساعت شنی بذارن جلوت,بگن تا تموم شدن این ساعت,وقت داری هرچی میخوای بگی!چند دیقه اول سکوت میکنی و فکر میکنی که چیا بگی...اما می بینی که مغزت قفل میکنه!فقط نگاهت خیره میشه به لحظه لحظه ای که دار

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 2:59

صفحه بندی